آب تنی

زندگی آب‌تنی در حوضچه‌ی اکنون است

_ "پس با این حساب فقط مانده که سفارش " خفه کردن پیرزن " قبول کنی !! "

این را یکی از بچه ها گفت ، وقتی جریان  تجربه های مختلف این چند وقتم را برایش تعریف کردم . اینجا هم بعضی اش را گفته ام  (مثل اینجا) بعضی ها را هم مثل کار توی کتابفروشی و ... را نگفته ام ! خیلی هایش جنبه ی مالی ندارد و فقط تجربه است .

  تدریس خصوصی، یکی دیگر از همین تجره هاست  ! البته مدلش  کمی با بقیه تدریس ها فرق دارد! اصلا جریانشان را می نویسم ، خودتان قضاوت کنید.


ادامه مطلب
| ۱۳٩۱/٢/۱٦ | ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ | آب تنی نظرات () |

نشسته ام ؛

به سان کودکی که پشت پنجره ، در انتظار بازگشت مادر است ! 

 

| ۱۳٩۱/٢/٧ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | آب تنی نظرات () |

داداش کوچیکه (10 سالشه) :

داداشی تو نمیخوای ازدواج کنی ؟ حتما من باید پیرِ پیر شم، تا یکی عمو صدام کنه ؟

تماشای چهره ی من، قطعا توی اون لحظه دیدنی بوده!

 

پ.ن1 : دارم به این فکر میکنم که وقتی ما در این سن ها بودیم، اصلا این جور مسائل به ذهنمان هم نمیرسید!!!

پ.ن2 : عمیقا اعتقاد دارم که این نسل ، فهمشان نسبت به نسلهای گذشته بیشتر نشده ، بلکه اطلاعاتشان بیشتر شده است . این هم بخاطر نقشی است که رسانه ها بازی میکنند ، و البته تغییر عرف خانواده هایی که بچه­ی حاضر جواب را می پسندند و قربان صدقه اش می روند!

پ.ن3 :  به قول شاعر :هرکسی از ظن خود شد یار من !

| ۱۳٩۱/٢/۱ | ۸:۳٤ ‎ق.ظ | آب تنی نظرات () |

"بی پروا" تر شده ام . خودم هم می دانم !

در حقیقت این را هم مدیون اشتباه هاتم هستم !

مرادم آن هنگامی ست که نمیدانستم ، در نگاه بسیاری، نگفتن ها ، به معنای نبودن هاست !!!

خیالم حرف بود که می بایست به جای حرف ، در عمل ثابت کرد !

 

 

پ.ن : حوصله ام سر نرفته ، تمام شده !

پ.ن: گرچه هنوزهم همان خصلت را دارم ، که اهل گفتن نیستم ! نشانه اش هم این همه سه نقطه (...) میان نوشته هایم !

 

 

| ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | آب تنی نظرات () |

 از آن همه شور و سرمستی 

مانده همین "خواب" و "خیال" ها

 

نه!

صادقانه اش این گونه است

که  "احساس" را هم

کنارشان بگذارم !

 

عاقبت روزی

این سه را هم  کنترل خواهم کرد!

 

| ۱۳٩۱/۱/۱٢ | ٦:۳٥ ‎ق.ظ | آب تنی نظرات () |

 دلم می خواهدت

 

 و تو چه خبر داری

ز ماندگاری بعضی خواسته ها !

  

  ...دلم می خواهد

 

 

 

 پی نوشت : این آهنگ را دوست دارم ، میان این همه آهنگی که آمدند،مدتی گوشش دادم و بعد فراموش شدند، این یکی مانده ! امروز شاید بعداز یک سال دوباره یادش افتادم...

خاص نوشت: دارم به این فکر میکنم که یک نفر(!!) چقدر میتواند  سحرخیز باشد که صبحها ساعت 5و6  بیدار باشد و بیاید توی نت ، یا شایدهم چقدر شب زنده دار ؟؟!

| ۱۳٩۱/۱/٧ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | آب تنی نظرات () |

(خواندن این مطلب حوصله میخواهد ... ) 

 

 فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

 

بیشتر وبلاگ هایی را این چند روزه باز کردم با یک  جمله ای شبیه همین شروع شده!خیلی سعی کردم که اولین پست 91  ام را ، اینگونه شروع کنم ؛ اما خب هرکار کردم ، توی کتم نرفت که نرفت .  راستش چند وقتی میشود که این طوری شده ام . کلا با روزهایی که بوهایی این شکلی با خودش می آورند ، مشکل دارم ! حالا می خواهد 7مهر هر سال باشد یا عید نوروز ! (نمونه هایش هم همین متن هایی که برای این روزها نوشته ام و گاهی هم  برای این و آن فرستادم

[ اینجا بخوانیدشان : متن تبریک سال90 -  متن تبریک سال 89 -  متن7مهر90!  

اصلا دقیقا همان روز می شود ، روز کلنجار رفتن من با خودم ، روز سوال پیچ کردن خودم یا شاید هم حسابرسی ... . بارها شده است که از خودم بپرسم آیا لیاقت تجربه ی این سال جدید را دارم یا نه ؟؟ ... .

به خودم باشد و خلوتم ، بدجوری دمغ میشوم

 


ادامه مطلب
| ۱۳٩۱/۱/٥ | ٢:٠٠ ‎ب.ظ | آب تنی نظرات () |

بعضی درد ها ، مسکن ندارند!

که اگر هم مسکن بدهی شان ، شاید دو سه روزی تسکین ت دهد

اما بازگشت دوباره اش ، وجودت را  مچاله تر خواهد کرد  !


 امان از آن روزی که "طبعَ ت"، به مسکن ها عادت کند  

که دگر هیچ گاه حاضر نخواهد شد ، تن به درمان و "مشقت هایش" بدهد .

 

 


بعضی دردها ، درمان میخواهد!

 

 

پی نوشت 1: به جای طبع ، میتوانی بگذاری "دل"

پی نوشت 2: حذف شد

پی نوشت 3: جراحی همیشه درد دارد...

خاص نوشت : خیال نکن که نمیدانم هنوز هم اینجا را می خواهی ! البته برای خنده !

| ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | آب تنی نظرات () |

Design By : shotSkin.com