آب تنی

زندگی آب‌تنی در حوضچه‌ی اکنون است

حس عجیه! شبیه مادر هایی که مات و مبهوت  بچه شان را نگاه میکنن و قد کشیدنشان را تماشا میکنن !

 پست صد ام وبلاگ ، سه سالگی آب تنی ...

حس خاصی داره ....

شایدم حسش بیشتر برای این باشه که کم کم اینجا هم دیگر دارد به روزهای آخرش نزدیک میشه ...

پست صدم میخواهم یک کمی درباره خودم باشد،  - یک کم از چیزهایی که توی این چند سال از خودم فهمیدم - خود دنیای واقعی ام ،  خودِ خودِ خودم !


یکی از آن دردسرهای همیشگی منم اصلا همینه ، اینکه بخوام درباره "خودم" چیزی بگم ،  کلا خیلی اهل اینکه درمورد خودم با کسی صحبت کنم یا درد دل کنم نیستم.

 خیلی ها میگن تو بیش از حد security  واسه خودت داری و فکر میکنی که نباید هیچ چی را بگویی!

 بعضی ها میگن تو بیش از حد "تو داری !"  مشکلت اینه !

طفلکی یکی از شاگردهایم میگفت: آقا شما اطلاعاتی نیستین ! بهتون خیلی میخوره ها !

یادم هست یک بار هم که به سرم زد و واسه یکی درد دل کردم  ، گله کرد که "یعنی اینهمه  اتفاق واستت افتاده و به من نگفتی ؟ ! فکر میکردم صمیمی ترین دوست من باشم ! "

راست هم میگفت، صمیمی ترین دوستم بود ، ولی...

 خودمم به دلیلش خیلی فکر کردم ، شاید مشکل از اعتماد  به بقیه باشه  ، شایدهم...  

یک کمی اش را مطمئن ام بخاطر اینه که من کلا توی بیان احساسم مشکل دارم ! بیشتر وقتها  نمیتونم رک حرف  بزنم !

کم هم ضرر نکردم سر این موضوع ها ! البته الان بهتر شده ، خیلی بهتر شده ،خیلی تمرین کردم ولی هنوز هم خیلی وقتها توی خانه ، از شکل صورتمه  که میفهمن  من از چیزی ناراحت شدم یا نه ...

خود شناسنامه ای دنیای واقعی ام را هم معرفی کنم .خود دنیای واقعی من متولد 66ه ، اهل مشهد ، لیسانسه ی (!) یکی از رشته های پر طرفدار مهندسی و البته دانشجوی انصرافی ارشد ! ؛

 1 اردیبهشت هم دارم میرم سربازی !

یکی از چیزهایی که همیشه برایم مهم بوده ، ارتباطم با آدم هاست ! برای خودم یک قانونهای خاصی دارم ، مثلا هیچ وقت اجازه نمیدهم به کسی که توی آشنایی اول ، احساس صمیمیت بکنه و خیلی باهام شوخی کند یا اینکه اصلا دوست ندارم طرفم حس کند که میتواند روی سرم منت بگذارد یا ... یک بارهم یک کار جالب کردم ، از چند تا از دوستها خواستم که از  دور و بری ها، نظرشان  را راجع به من بپرسن! شاید بشود گفت سه دسته نظر وجود داشت :

یک دسته   اونهایی که رابطه ی بینمون ضعیفه ، مثلا در حد سلام و علیک و اینها ، یا اونهایی  خودم دوست ندارم باهاشون گرم باشم  ،یا برخوردهای اول ،  اکثرا فقط دو، سه تا کلمه راجع به ام میگن : خشک و رسمی و مغرور .

یک دسته دیگر آنهایی میشوند که که با هم رفت و آمد مان بیشتره–ی اکثر آدمهای دور و برم -  مثلا بیشتر از هم کلاسی ها ، خانواده ، دوستها  ، همکارها و ... ، بیشترشان اینها را گفته بودند :

پایه ، نسبتا خوش رو (البته این رو جدیدا میگن ، قبلا خیلی بد اخلاق تر بودم ، ولی توی این دو سه سال خیلی روی خودم کار کردم) ،  هرچی تیکه بندازی بهش بر نمیخوره ، پررو ، اعتماد به نفس  زیادی !  اهل بگو بخند (این رو بچه های این ترم کلاس زبان –پست قبلی -  که تنها تازه واردشون جمعشون بودم  ، روز آخر کلاس گفتن) ، مغرور،  بعضی وقتها از زیر کار در رو ! و  ... .    بیشترشان یک چیز دیگر راهم اضافه میکنن : کلا توی این بشر چیزی به اسم احساس وجود نداره ! (با غیظ هم میگن...! )

می مانند یک چند نفری که شاید تعدادشون  اندازه انگشتهای یک دست هم نباشه ، اون هایی که خیلی نزدیک اند (حتی خواهرم و پدرم هم توی این دسته نیستند ) . اکثرن من را همان طوری که دسته بندی کردن :

 برخورد اول خشک وسرد ، یعنی بعیده کسی توی برخورد اول با تو حال کنه !

برخوردهای بعدی .... ،شبیه همان  گروه دومی ها ؛

فقط فرقش اینجا است که یک چیزی را خیلی توی من پر رنگ میدانن :احساس ...

هم رک بهم گفتن هم به شوخی ، مثلا میگن  خوش بحال gf و خانمت ، کلی کیف میکنه باهات ،  بس که مهربون و احساسی ای  (فکر کن !)، این قده حساس و دقیقی که حتی رنگ جورات  طرفت هم عوض شه، می فهمی . حالا ما اگه طرفمان، آرایشگاه هم بره ، اگه خودش نپرسه ، عمرا بفهمیم! خلاصه کلی سر به سرم میزارن !

این را اون روانشناسی که پیشش رفته بودم بهم گفت ، خودم هم میدونم ،  اگه چیزی واسم مهم باشه،همه حواسم میره سمتش ، همه زندگی ام را میگیره ...

مشکل منم همینه ! این چیزها شاید واسه یک مرد خیلی هم خوب نیس! این همه احساس ، اصلا خود شما بگین ! به کجای نوشته های اینجا میخوره که نویسنده شان "یک مرد" باشه ؟

می دانید ؟ راستش "آب تنی" را اصلا  واسه همن درست کردم ، چون یک مرد حق نداره توی عالم بیرون احساسش را نشان بده...

مرد باید مرد باشه ، خشن ، اخمو ، چهار شونه و زمخت !

 

خب ، همه این چیزهایی که از خودم گفتم را بگذارید یک گوشه ی  ذهنتان ، حالا می خواهم درباره "من منطقی ام" برایتان صحبت کنم. همانی که اهل مطالعه کتابهای مختلفه ، یکی که خیلی ها میگویند بیش از حد منطقیه و سعی میکنه مطمئن بشود که با دلیل حرف بزنه ، حتی خوش هایش هم باید قاعده منطقی داشته باشه (این یعنی بعضی وقتها ضد حال دیگه!) . کتابهای فلسفی میخونه ، بحث میکنه ، عموما کارهای برنامه ریزی و مدیریتی را بهتر انجام میدهد ، خیلی ها وقتی گیر میکنن به چشم یک مشاور بهش نگاه میکنند و .. .

یک چیزی را اعتراف کنم ،  غیر آب تنی ،یک جای دیگر هم می نویسم ،فکر کنم 2 سالی بشود ، اونجا بیشتر دغدغه های ذهنی ام را می نویسم ؛  "م" احساسی ِمن،  اینجا می نویسه و "م" منطقی ام  اونجا !

برام عجیبه ! آدم هایی که اونجا را میخوانند ، اینجا را اصلا دوست ندارند . برعکسش هم درست است ها ؛ حتی یک چند باری برای دوستایی که وبلاگشان را بلد بودم ، با آدرس اون یکی وبلاگ برایشان کامنت گذاشتم ، که مثلا به این بهانه  اونجا را هم ببینن و نظرشان را بفهمم  ولی اصلا مثبت نبود!

ان طرف هم  همین کار را کردم ... اونجا هم... !

جمع این 2 تا ویژگی کنار هم ، برای خیلی ها مشکله ؛ صادقانه بگویم ، خودم هم شده که بینشان گیر کنم

(طولانی شد ! بقیه اش را توی یک پست دیگه میذارم...)

 

پ.ن : اینها یک کمی از تحلیل هایی بود که درباره خودم دارم، البته مقداری اش !

پ.ن: اگر میشود لطفا  نظرتان را راجعبه اینها یی که نوشتم را بگید ! درباره درست بودنشان یا اشتباه هایش ؛ اون چیزهایی که خودتان راجع به من حدس میزنیدیا شناختهایی که دارید....

| ۱۳٩٢/۱/۱٠ | ٢:۳٤ ‎ق.ظ | آب تنی نظرات () |

Design By : shotSkin.com